پاندای کونگ فوکار
سلام فندق مامان خوبی پسرم؟داری تو دلم یه کارایی میکنی که باعث شده اسمتو عوض کنم و پاندای کونگ فوکار صدات کنم قربون اون لگد زدن هات برم چند شب پیش که داشتیم با بابایی تلویزیون تماشا میکردیم و من دستم رو شکمم بود شما یهویی با یه لگد اساسی خودتو نشونم دادی اولین باری بود که از روی پوستم میتونستم تکون خوردنتو احساس کنم یواش یواش این تکون ها بیشتر شد تا امروز که داشتم استراحت میکردم و به شما تو دلم نگاه میکردم که یهو دیدم با هر لگدی که میزنی پوستم یه قلمبه میزنه بیرون جانممممممممممممممممممممم خدایا شکرتتتتتتتت واقعا احساس قشنگیه بودنت دیدنت شیطونی کردنت واسه بابایی لوس شدنت دیشب موقع خواب بابایی با صدای بلند صدات میکرد ...
نویسنده :
لیلی
14:26


