پاندای کونگ فوکار
سلام فندق مامان 
خوبی پسرم؟داری تو دلم یه کارایی میکنی که باعث شده اسمتو عوض کنم و پاندای کونگ فوکار صدات کنم
قربون اون لگد زدن هات برم
چند شب پیش که داشتیم با بابایی تلویزیون تماشا میکردیم و من دستم رو شکمم بود شما یهویی با یه لگد اساسی خودتو نشونم دادی اولین باری بود که از روی پوستم میتونستم تکون خوردنتو احساس کنم
یواش یواش این تکون ها بیشتر شد تا امروز که داشتم استراحت میکردم و به شما تو دلم نگاه میکردم که یهو دیدم با هر لگدی که میزنی پوستم یه قلمبه میزنه بیرون 
جانممممممممممممممممممممم خدایا شکرتتتتتتتت واقعا احساس قشنگیه بودنت دیدنت شیطونی کردنت واسه بابایی لوس شدنت
دیشب موقع خواب بابایی با صدای بلند صدات میکرد و 2 ثانیه بعد از هر صدا زدن شما یه لگد به مامانی میزدی
راستی تا یادم نرفته بهت بگم اون صدایی که شبها قبل خواب میشنوی صدای باباییه که واست کتاب میخونه فعلا در حال خوندن شعرهای استاد شهریاره(حیدر بابایه سلام) من که خیلی دوست دارم مطمئنم شما هم خوشت میاد
.تا یادم نرفته بگم که 3روز دیگه باهم(3تایی
) میریم کیش تا یه آب و هوایی تازه کنیم امیدوارم بهت خوش بگذره و اذیت نشی گلم.
خیلی دوستت دارم خیلی مواظب خودت باش پسر کونگ فوکار مننننننننننننننننن



پاندای کونگ فوکار
