خوش اومدي
سلام م م م م 
ماماني خوش اومدي. حالا ديگه ميدونم كه هستي،يه جايي گوشه دل ماماني داري تند و تند بزرگ ميشي،راستشو بخواي طاقت نياوردم برم آزمايش بدم و بعد به بابايي بگم به خاطر همين هم بي بي چك رو به شكل كاملا غافلگير كننده اي به بابايي نشون دادم ،واي ي ي ي ي يه فريادي از خوشحالي كشيد كه بايد ببيني(از اين صحنه فيلم گرفتم و فقط به خودت نشون ميدم).خلاصه بعد از كلي خوشحالي رفتيم واسه آزمايش كه خانم پرستار گفت زود اومديد،براي گرفتن جواب قطعي بهتره بريد و چند روز بعد بياييد( نديد بديد بوديماااااااااا) بعد از ٣روز صبر شنبه با بابايي رفتيم آزمايش دادم نميدوني اون يك ساعت انتظار براي ديدين جواب آزمايش چقدر سخت گذشت،وقتي رفتيم دم در آزمايشگاه از استرس نميتونستم از پله ها برم بالا به خاطر همين بابايي رفت تا جوابو بگيره منم شروع كردم به صلوات فرستادن كه يهو ديدم بابايي با يه لبخنننننننننننننننننننننند بزرگ اومد سمت ماشين.........خيلي خوشحال بوديم خيلييييييييي چي بگم بهت از خوشحالي خاله و عمه كه به هر دوتا آبجي كوچيكا قول داده بودم اول خبرو به اونا بدم.
همه منتظرتن گلم.خيلي خوب بزرگ شو و وقتي وقتش رسيد بدو بيا كه بدجوري منتظرتيم


خوش اومدي
