اخبار ماهانه
سلام فندق من
خوبی عزیزم؟دیگه کم کم داریم به روزهای آخر نزدیک میشیم و کمتر از یک ماه و نیم مونده تا ایشالا به سلامتی بیایی تو بغلم
بیای پیش من و بابایی و همه کسایی که بی صبرانه منتظرت هستن.
از آخرین نوشته هام برات تقریبا یه ماه میگذره،تو این یه ماه بعد از برگشتنمون از زنجان رفتیم اهواز برای چکاپ ماهانه خدارو شکر خانم دکتر از رشدت خیلی راضی بود
راستی تا یادم نرفته باید بگم که وقتی زنجان بودیم رفتم پیش خانم دکترم و بهم گفت که شما از حالت بریج دراومدی و کم کم آماده به دنیا اومدن شدی
همچنین گفت که شما تا 16 یا 17 خرداد میای تو بغلم (گرچه سونوگرافی گفته شما 29 خرداد به دنیا میای!!!!!!!
!!!!!) یه جورایی قراره زمان به دنیا اومدنت سورپرایز باشه
احتمالا
گلم،جونم برات بگه که مامانی این روزها خیلی کم تحمل و کم توان شده . به خاطر سنگینی و قلمبه بودن شکمم حرکت کردنم سخت شده
و شمام تکونات خیلی شدید شده.خیلی زود خسته میشم و مثل قبل نمیتونم به کارام برسم.از همه بدتر یا بهتره بگم عجیب تر اینه که مامانی داره دندون در میاره !!!!
!!!!!!!!تنها دندون عقل باقی مونده تو دهنم داره در میاد و با در اومدنش چند روزیه فک و گوشم
درد میکنه.البته همه ی این سختی ها میدونم با دیدنت تو اولین لحظه از یادم میره مطمئنم گل پسرم
آی آی آی آی آقا پسر هیچ میدونی دیشب من و بابایی رو خیلی نگران کردی؟
عزیزم یکی دو روزی بود که حرکاتت ضعیف و کم شده بود تا اینکه زنگ زدم بیمارستان و بهم گفتن بیا برای نوار قلب ما هم ساعت 10 شب رفتیم بیمارستان.اون اولش که پروب نوار قلب رو شکمم بود و صدای قلبت شنیده میشد هیچ حرکتی نمیکردی تا اینکه یهو انگار اومده باشیم بیمارستان واسه بازی و سرگرمی شروع کردی به تکون خوردن و ورجه وورجه تو دل مامانی
.هیچی دیگه انقدر شلوغ کردی که بعد از نیم ساعت خانم دکتر اومد و گفت حالت خوبه و همه چی روبهراهه.دیگه از این شوخی ها نکنی و مارو نگران نکنی هااااااااااااااا.
دیگه مامانی خسته شد برم یه کم استراحت بکنم و تو یه موقعیت دیگه میام واست از اتفاقات این روزهامینویسم.خیلی مواظب خودت باش پسر گلممممممممم
بی صبرانه منتظر دیدن و بغل کردنت هستم بهتره بگم هستیم
من و بابایی


اخبار ماهانه
