آرازآراز، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

عشق مامانی و بابایی

تعطیلات عید

1392/1/11 13:28
نویسنده : لیلی
159 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فندق گلممممممممممم قلب

پسرم(البته با این شکمی که واسه مامانی درست کردی دیگه نمیشه بهت گفت فندقتشویق(هزار ماشالله)).ایام عیده که دارم این مطلبو واست مینویسن گلم.تا 3 ساعت دیگه  آماده میشیم با بابایی بریم فرودگاه تا نیمه دوم عیدمونو زنجان بگذرونیم.

البته بگم که تا دیروز صبح خونواده مامانی به همراه خاله جون اینا اینجا بودن کلی گشتیم و خوش گذروندیم.کلی وسایل گوگولی مگولی واست خریدیم بغلخاله جون هم واسه عیدیت یه عروسک گوزنی ناززززززز عیییییییین طرح تخت و کمدت برات خریده بود که خیلی قشنگهماچ.

جونم بهت بگه که اینبار که باهم بریم زنجان و برگردیم دفعه آخری  محسوب میشه دست خالی برمیگردیم چون دفعه بعد یعنی یه ماه دیگه که بریم زنجان قراره اونجا موندگار بشیم تا شما به دنیا بیای و دست پر برگردیم خونهبغلماچ.

یواش یواش دارم اومدنتو احساس میکنم دیگه لحظه بغل کردنت داره نزدیک میشه خوب بزرگ شو پسرم مواظب خودت باش و به وقتش بیا پیشمون آقاااااااااااااااا پسرمممممممممقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله جون
26 فروردین 92 0:07
سلاااااام به فندق و مامانش امسال عید خوبی داشتیم چون کم کم داریم روزشماری میکنیم تا بیای البته الانم هستی عزییز دل خاله . دست مامانی و بابایی درد نکنه خیلی ازمون پذیرایی کردن و حسابی به من و عمو امیر خوش گذشت اما از همه بهتر وقتیی بود که مامانی میذاشت دستمو بذارم رو شکمش و ورجه وورجه کردنای تورو احساس کنم وااااااااااااااااای خیلی قشنگ بود مخصوصا وقتی یه شوت محکم میزدی و خودتو نشون میدادی ای جان من فدای جیگر ورزشکارم بشم. تااااازه فیلم سونوی مامانی رو هم دیدم راست میگه دماغت قلقلیه که الهی من فداش بشم خیلی مواظب خودت باش به وققتش بدو بیا پیشمون تا حساااابی بغلت کنم.